|
سه شنبه 12 شهريور 1392برچسب:, :: 1:1 :: نويسنده : S
پسرے یہِ دخترے رو خیلے دوست داشت ڪه توے یه سے دے فروشے ڪار میڪرد.
اما بہِ دخترڪ در مورد عشقش ہِیچے نگفت. ہِر روز به اون فروشگاه میرفت و یڪ سے دے مے خرید فقط بخاطر صحبت ڪردن با اون… بعد از یڪ ماه پسرڪ مرد… وقتے دخترڪ به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرڪ گفت ڪه او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترڪ دید ڪه تمامے سے دے ہِا باز نشده… دخترڪ گریہِ ڪرد و گریہِ ڪرد تا مرد… میدونے چرا گریہِ میڪرد؟ چون تمام نامہِ ہِاے عاشقانہِ اش رو توی جعبه سے دے میگذاشت و بہِ پسرڪ میداد! نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |